درباره شهید
شهيد سیدعلی ابهری مقدم
نام پدر: سيدحسين
تاریخ تولد: 1344
تاریخ شهادت: 23/4/1361
محل تولد: کاشان
محل شهادت: شلمچه
زندگینامه:
سید علی در سال 1344 ه ش در کاشان دیده به جهان گشود. در جوانی با از دست دادن پدر و مادر خود یتیم شد و در کنار تنها برادرش با دسترنج کارگری به تحصیل ادامه داد. پس از اخذ دیپلم به سربازی رفته و با اوجگیری انقلاب اسلامی، به فرمان حضرت امام(قدسسره) از سربازی گریخت و به صف مبارزان علیه پهلوی پیوست. در کاشان با چند از برادرانش اولین هسته مسلحانه زیرزمینی شهر کاشان را تشکیل داده و به آموزش نظامی برادران در مخفیگاهها همت گماشت.
او مجاهدی بود که از اولین روزهای انقلاب، خالصانه فعالیت خود را در حزب جمهوری اسلامی کاشان آغاز نمود و با فرمان امام امّت مبنی بر تأسیس جهاد سازندگی، در بنیانگذاری جهاد سازندگی سهم عمدهای را بر عهده گرفت و تا آخرین روز شهادتش افتخار مسئولیت تدارکات جهاد سازندگی را داشت.
شهید ابهری با فرمان امام امّت مبنی بر تشکیل نمازجمعه در کاشان، به همراه دیگر برادرانش به تشکیل ستاد نمازجمعه کاشان پرداخت و زمینههای وحدت و حضور مردم را در آن فراهم ساخت و تا آخرین روز شهادتش از پیگیری امر برگزاری نمازجمعه لحظهای غافل نشد.
با وجود تلاشهای شبانهروزی خود در راه اهداف اصیل انقلاب، از مبارزه گسترده با گروهکهای چپ و راست در کردستان غافل نشد و بارها با اعزام به کردستان نقش الهی خود را در درهم کوبیدن توطئه منافقین فدایی ایفا کرد. آنگاه که توطئه جهانی ابرقدرتها با جنگ تحمیلی رژیم آمریکایی صدام شروع شد، به جبههها شتافت و با برعهده گرفتن مسئولیت تدارکات عملیات فتح بستان، افتخاری دیگر آفرید و با تیری که در سینهاش نشست، به شدّت مجروح شد. وی پس از بهبود بار دیگر به جبهه مبارزه بازگشت و با مسئولیت تدارکات در پایگاه مبارزان اهواز و سپس تیپ المهدی از جمله مؤثرترین چهرههای جبهههای مبارزه حق بر علیه باطل شد و در عملیات فتحالمبین بار سنگین تدارکات جبهه را به دوش کشید.
او در مبارزات سیاسی و برپا شدن غائله بنیصدر و منافقین، پشتیبان راه شهید مظلوم بهشتی بود و لحظهای از افشای چهره کریه لیبرالها، ملیگراها و منافقین از پای ننشست.
سید علی سرانجام در تاریخ 23/4/1361 در شلمچه به دیدار معبود شتافت.
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
«و لاتحسبن الذین قتلوا فی سبیلالله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.»
«کسانیکه در راه خدا کشته شدند، مرده نیستند، بلکه زندهاند و نزد پروردگار خویش روزی میخورند.»
شکر خدای بزرگ را که یک چنین رهبری بزرگ را به ما ارزانی داشت تا او با سخنان و پیامهای پیامبرگونهاش، ما را از خواب غفلت بیدار کند و به ما جانی دیگر ببخشد. خوشا به حال کسانیکه پیروانش یک چنین امام و رهبری باشند، و سپس حمد و سپاس خدای یکتا را که یکبار دیگر به من توفیق داد تا بتوانم به جبهه حق علیه باطل بروم. ... خدایا تو را به خون شهیدان سوگند، همانطور که به من توفیق دادی تا به جبهه بروم، از تو میخواهم که شهادت را هم به من ارزانی دار و پیروزی را برای مسلمانان.
خدایا خیلی علاقه دارم در راه اسلام عزیز تو شهید شوم، اگر این لیاقت را داشته باشم.
و اما ای مردم! چند سفارش به شما دارم. چه شده است شما را! به خدا قسم نکند روزی دست از این رهبری بردارید که آن موقع کفران نعمت کردهاید و هر چه بر سر آید، شما خود مؤثر هستید.
ای مردم! امام را تنها نگذارید. من که یک جان بیشتر ندارم، ای کاش هزاران جان میداشتم و در راه اسلام و راه این امام بزرگ جان میدادم.
چرا بعضی از شماها از روی ناآگاهی دل امام را به درد میآورید؟
چرا به روحانیت متعهد و مسئول اهانت میکنید و همین کار موجب رنج خاطر امام میشود؟
به خدا قسم ای مردم! اگر انشاءالله شهید شوم و در آن دنیا بتوانم به حضور جدّم (برسم)؛ یعنی این توفیق را پیدا کنم، در آنجا از شما پیش جدّم شکایت خواهم کرد که چگونه قلب امام عزیز را به درد میآورید.
ای دوستان و ای آشنایان که شماها را میستایم و از روی ناآگاهی امام را رنج میدهید، شما را به خدا دست بردارید، (امام) حافظ آزادی است، حافظ انقلاب است.
برادران و خواهران من! بدانید که دشمن هر چه دروغ علیه مکتب و امام میگوید، روز جمعه در نمازجمعه خنثی میشود.
شما را به خدا قسم حضور خود را در نمازجمعه بیشتر کنید و با این کار خود دشمنان اسلام را نا امید کنید.
ای مردم! چرا مساجد را خالی میکنید. امام شما فرموده مسجد سنگر است.
ای برادرانم در ستاد نمازجمعه، شما تا میتوانید در نمازجمعه کوشش کنید. شما را به خدا سوگند میدهم فقط گوش به زبان امام دهید، به دشمنان و منافقان (گوش) ندهید و سنگر را خالی نکنید و تا میتوانید حمایت از روحانیت بکنید. نکند روزی این پایگاه را از دست بدهید که آن موقع دشمن به آرزوی خود رسیده است.
ای مردم! همیشه مطیع ولایتفقیه باشید. گوش به سخنان آنهایی که با ولایتفقیه مخالف هستند، ندهید. آنها عمری را در غرب بودهاند، از ولایتفقیه چه میدانند. من که خدا میداند همیشه از این غربزده(گان) و منافقان متنفر بودهام.
و اما ای دوستان و آشنایان و اقوام:
به شما سفارش میکنم اگر انشاءالله شهید شدم، برای من تا میتوانید گریه نکنید؛ زیرا میترسم با گریه شما دشمن خوشحال شود. شما از اینکه شهید هستم ناراحت نباشید. از شما آشنایان نمیخواهم که برایم دعا کنید تا خداوند گناهانم را ببخشد، از شما میخواهم اگر خطایی از من دیدهاید، مرا ببخشید و حلال کنید. اگر انشاءالله شهید شدم، مرا در راه اسلام و در کنار برادرم «جواد شعار» خاک کنید.
من در زندگی مال و ثروت به آن صورت ندارم، ولی یک ماشین است که به نام من است، ولی نصف پول آن را برادرم داده که کلاً ماشین مال او، اما اگر در زندگی چیزی به نام من است، اگر دو برادرم نخواستند، آنها را به مستضعفین و جنگزدگان بدهید.
مقداری کتاب دارم، البته در بین آنها چند کتاب (دارم)- شما را به خدا بعد از دیدن آنها نگویید که من هم فلان! نه - به خدا قسم من این کتابها را گرفتم تا چهره زشت اینها را بشناسم و بتوانم اگر موردی پیش آمد، با آنها بحث کنم. به هرحال کتابهایم را - آنهایی که مفید و خوب است - در یکی از روستاها که نیاز دارند، در کتابخانه بگذارید. اگر چیزی به نام من بود، خمس آن را بپردازید.
و اما ای برادر سیدمحمد:
بدان که من این راه را آگاهانه انتخاب کردم و از خداوند میخواهم که مرگم را در بستر قرار ندهد. از تو میخواهم که همیشه مطیع ولایتفقیه و گوش به زبان روحانیت باشی.
امثال من لحظه لحظه عمرشان فدای لحظه لحظه عمر امام، که این امام ما را در جهان سربلند کرد.
برادر، اگر میخواهی مرا خوشحال کنی، دنبال جنازه من این شعارها را زیاد بدهید: مرگ بر منافق، مرگ بر ضد ولایتفقیه، خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
راستی برادر، اگر کسی چیز دیگری از من طلب داشت، (طلب) او را بپرداز.
در پایان از خداوند یکتا پیروزی اسلام و عزت و سربلندی برای مسلمانان، طول عمر و سلامتی برای امام عزیز، نابودی دشمنان اسلام را خواهانم.
درود به رهبر انقلاب امام خمینی.
درود به روحانیت متعهد و درود به دولت مکتبی برادر رجایی.